تبليغاتX
Yasamina
The Brainy Teenage Girls
شنبه 31 شهریور1386 18:37 «
 از طرف بکس یاسمینا:

بچه ها (آخ... ببخشید کودکان!)احتمالا از مهر ماه کم تر up کنیم شایدم کم تر بیایم اینورا.خلاصه از ما بدی که ندیدید، خوبی هامونم فراموش نکنین! کاری،باری،آرزوی موفقیتی و... دارین برامون تا هفته ی بعد کامنت بذارین...

 

با اینم صفا کنین مردم فک نکنن ما شعر بلد نیستیم!

 

"این شعرها دیگر برای هیچ کس نیست"

این پستها دیگر برای هیچ کس نیست

 

"نه در دلم انگار جای هیچ کس نیست"

نه در historyام انگار جای هیچ وبی نیست

 

  "آنقدر تنهایم که حتی دردهایم"

آنقدر ویروسی شده ام که حتی آف هایم

 

"دیگر شبیه دردهای هیچ کس نیست"

دیگر شبیه آف های هیچ کس نیست

 

"حتی نفسهای مرا از من گرفتند"

حتی یاهو مسنجر مرا از من گرفتند

 

"من مرده ام در من هوای هیچ کس نیست"

من هک شده ام در  اد لیست من آیدی هیچ کس نیست

 

"دنیای مرموزی ست ما باید بدانیم"

وبلاگ مرموزی ست ما باید بدانیم

 

"که هیچکس اینجا برای هیچ کس نیست"

که هیچکس اینجا برای هیچ کس نیست

 

"من میروم هرچند می دانم که دیگر"

من میروم هرچند می دانم که دیگر

 

"پشت سرم دعای هیچ کس نیست"

پشت سرم کامنت هیچ کس نیست 

 

                                                 "زنده یاد نجمه زارع"( الهام گرفته از:مینا)       

 

 

 

البته با بیت آخرش اصلا موافق نیستم ، چون می دونم دلتون برامون تنگ میشه!!!!!!!!! (نجمه جون ببخشید ها شعرتو داغون کردم اونورا که هستی یهو شکایت مارو به خدا نکنی ها... همینجوریش کلی دردسر داریم...قربونت... یه فاتحه به افتخار نجمه جون...صلوووواااات...)

 

 

مثلا این منم دارم می رم!!!

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لینک ثابت |

عنوانش با خدا... جمعه 30 شهریور1386 14:28 «

 

حلول ماه مبارک زولبیا و بامیه...

 

ماه از زیر کار در رفتن به بهانه ی عبادت ...

 

ماه خوردن و خوابیدن ...

 

ماه مهمونیه خدا تو خونه ی بنده های خدا ...

 

مبارک باد!

 

 می گم  روزه هاتونم قبول ولی چه کاریه 30 روز پشت سر هم روزه گرفتن؟!!

60 روز کله گنجیشکی بگیریم بهتر نیست؟

ها؟ چی میگین؟

 

مصادف شدن مهر با ماه مبارک رمضان هم خودش لطفیه که نصیب کمتر کسی می شه!

 

از اینکه دیر به دیر می آپیم هم معذرت .دیگه ماه رمضونه ما هم که روزه ...

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لینک ثابت |

نامه ی مادر غضنفر به غضنفر !! شنبه 17 شهریور1386 23:59 «

     گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفرخان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

     وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب­کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب­کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان. آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید، ‌دومیش 3 روز. ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید. گضنفر جان،‌ آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی­ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم. پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا، ‌چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.

     ببخشید معطل شدی. جعفرجان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت... دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،‌ اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی. اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه­اش دختره یا پسره. فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.

     راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن­آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر میکند نفس کم آورد و مرد!  شرمنده.

همین دیگه .. خبر جدیدی نیست.   قربانت ... مادرت.

راستی گضنفر جان، خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.

نوشته شده توسط یاسمین | موضوع: | لینک ثابت |

یه انشا در مورد سیزده به در! پنجشنبه 8 شهریور1386 12:52 «

 موضوع انشاء : ۱۳ نوروز را چگونه در کردید ؟   

      امسال سال نو خیلی مبارک بود زیرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است! این بهترین مسافرتی است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از این هیـــچوقت ما را به مسافرت نبرده بود! در راه شمال به ما خیـــلی خوش گذشـت! ما در راه خیلی چپ کردیم! پدرم میگفت من میپیچم ولی نمیدانم چرا جــاده نمیپیچه!

خواهرم یک بار دستش را از پنجره ماشین بیرون آورد تا پوست تخمـه­اش را بریزد و یک ترانزیت از کنار ماشین ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شد و ما خیلی خندیدیم! ما برای ناهار به اکبر جوجه رفتیم، البته من خود اکبرآقا را ندیدم ولی پدرم که او را دیده است میگوید خیلی جوجه اسـت! من خیلی نوشابه خوردم و پدرم یک گوشه نگه داشت تا من با خیال راحت بشاشـم به طبیعت! در جاده خیلی برف آمده بود و ما برف بازی کردیم! مـــــن با گوله برف به پس کـله پدرم زدم و او عصبانی شد و دست من را لای در ماشین گذاشـت و در ماشین را محکم بست!

     ما به متل قو رفتیم و سر یک میز نشستیم و پدرم قیلـون و چایی ســـفارش داد. پدرم خیلی قشنگ قیلون میکشد. پدرم حتی در متل قـو هم از رژیمش دست بر نمیدارد و درِ گوشی به همان پسره که قیلون آورد چیزی مـیگوید و یک پارچ آب سفارش میدهد! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطی میکند! کنار ما چند تا جوان نشسته­اند و آواز میخوانند:  میخوام برم زن بگیرم ! پولامو بدم ان بگیرم ! گوجه بدم رب بگیرم و ... پدرم با این شعر خیلی حال میکند ولی مادرم عصبانی میـشود و با پارچ آب پدرم به صورت من میکوبد! ما 13 را در همانجا در کردیم البته پـدرم خیلی بیشتر از ما در کرد ولی به هر حال به ما خیلی خوش گذشت و من خیلی کتک خوردم ...

نوشته شده توسط یاسمین | موضوع: | لینک ثابت |

عنوان نداره که!(شاید "عیدتون مبارک") چهارشنبه 7 شهریور1386 18:10 «

سلام !

عیدتون صد تا صدتا مبارک!

 

امروز همینجوری واسه خودم ور می رفتم با خودم گفتم ما که اینقدر آهنگ های خارجی و... گوش    می دیم کلی بی انصافیه آهنگهای ترکی یادمون بره! خلاصه اگه دوست داشته باشین لینک های دانلود آهنگهای ترکی براتون بذارم. من که خودم یه زمانی طرفدار POP Türk بودم ،همچینی درست حسابی گوش نمی دم دیگه.خوب دیگه غرب زده می شیم یواش یواش (توصیه های ایمنی)خلاصه امروز به قول بچه ها وجدانم بیدار شده بود!!Dürür zaman                                                                                                              

Dürür dünya

Sevenlerin çikmazinda

 

Yaşananlar olür rüya

Her geçenin sabahinda

Bir ay küsar

 

Bir yildiz

ben tanirim hep yanliz

sanki senin yoklüĝünda dem tütüyor insafsiz!

 

Sevenler geçe olür

Bünü yanliz seven bilir

 

Hançer deymiş gibi

Kurşün yemiş gibi

Herşey bitmiş gibi

 sevenler geçe olür

 

 

 

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لینک ثابت |

یه انشا در مورد کامپیوتر! شنبه 3 شهریور1386 1:12 «
موضوع انشا: كامپیوتر

کامپيوتر چيز بسيار خوبي مي‌باشد و براي ما خيلي لازم داريم. پدرم به من قول داده که براي هر نمره بالاي 12 در کارنامه‌ام يک تکه از آن را بخرد.

پدرم در کامپيوتر خيلي مي‌فهمد و حتي توانسته يک بار به اينترنت وارد شود! مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلي شاس مي‌باشد و روزي 2 بارموس من را با جارو و بيل مي‌زند، حتي تازگي‌ها در خانه ما تله موش هم کار گذاشته است به همين خاطر انگشت شصت هر دو پاي پدرم قطع شده مي‌باشد.

پدرم شبها به کافي شاپ مي‌رود و چت مي‌کند! مادر و پدر، هميشه در حال چک و لقد مي‌باشند و مادرم به پدرم مي‌گويد: تو مگه خودت خواهر مادر نداري که مي‌روي با دخترهاي خارجکي چت مي‌کني؟

پدر من تازگي‌ها در اورکات مي‌باشد و من ميدانم که اورکات خيلي بي‌ناموس مي‌باشد و شنيده‌ام که خيلي دختر دارد و خيلي بدحجاب مي‌باشند.

پدرم چند روزيست که موس مرا قايم کرده و ميگويد مزاحم درس خواندن من مي‌باشد. خواهرم خيلي وقت است شوهرش را كرده و الان هم بچه دارند. من گاهي به خانه آنها مي‌روم و از آنجا کانکت مي‌کنم و با آي‌دي دخترانه با پدرم چت مي‌کنم و لاو مي‌ترکانم. پدرم خيلي دروغ مي‌گويد و در کامپيوتر مي‌گويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده و ديده در جوب دروازه دولاب است. او ميگويد: آب زده ما رو آورده پايين.

کامپيوتر بسيار مفيد است و من آن را خيلي دوست دارم.اين بود انشاي من!

نوشته شده توسط یاسمین | موضوع: | لینک ثابت |

معجزات سینمایی! شنبه 3 شهریور1386 0:59 «

معجزات سینمایی!

1- همیشه جای پارکینگ در کنار یا روبروی ساختمانی که کار دارید، یافته می‌شود.

2- هنگام پرداخت کرایه تاکسی، لازم نیست به کیف پولتان نگاه کنید، تصادفی اسکناسی در بیاورید و آن را به راننده بدهید. بی‌شک درست پرداخته‌اید.

3- اخبار تلویزیونی درست در لحظه پخش، به ماجرایی می‌پردازد که بر زندگی شما تاثیر دارد.

4- باید به دنبال صدای موسیقی ترسناک یا سر و صداهای دلهره‌آوری که از گورستان بیرون می‌آید، بروید و از نزدیک در مورد آن به تخقیق بپردازید.

5- هر قفلی را می‌توانید با یک کارت‌اعتباری یا گیره‌ی کاغذ ظرف چند ثانیه باز کنید، مگر اینکه قفل درب ساختمان در حال سوختنی‌ست که کودکی هم پشت آن گیر کرده است.

6- اگر تصمیم به رقص در خیابان بگیرید، روی هر کسی دست بگذارید، طرف هم تمام مراحل رقص شما را فوت آب است.

7- همه‌ی بمب‌ها مجهز به تایمر الکترونیکی همراه با صفحه‌ی نمایشگر دیجیتال قرمز رنگ درشت هستند، تا شما زمان دقیق انفجار را بدانید.

8- اگر شما باید نقش یک سرباز آلمانی را بازی کنید، لازم نیست آلمانی یاد بگیرید، فقط انگلیسی را با لهجه آلمانی حرف بزنید. همینطور سربازان آلمانی بین خودشان که هستند فقط انگلیسی صحبت می‌کنند. ...

نوشته شده توسط یاسمین | موضوع: | لینک ثابت |

افسانه بر می گردد... چهارشنبه 31 مرداد1386 11:53 «
سلام همگی!

یه خبر بد دارم براتون!

البته من دیگه عادت دارم به خبر بد دادن(تو فیلم هندیا می گن نه؟!!!)

باشه! خوب چرا می زنی می گم الان!

۱

.

.

۲

.

.سر کاری نیس بابا!

.

.

من برگشتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(آره همین بود بد تر از این؟!)

راستی دوره های خیابان گردی وخونه ی مردم گردی و (خلاصه از این جور کارا دیگه!) ... شروع شده از متقاضیان در خواست می شود به مینا جون یا من مراجعه کنندند!

 

نوشته شده توسط آیدا | موضوع: | لینک ثابت |

... شنبه 13 مرداد1386 19:37 «
خوشگله نه؟!!!
نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لینک ثابت |

اندر احوالات ما و بدنسازی!!! دوشنبه 8 مرداد1386 16:6 «

 

گفت آوریم از احوالات روزی  که ما در بیغوله ای از صحن نشسته بودندیم و با رفقا دم ار اکتُرهای حاذق و ملودیهای عاطل افغانی می زدندیم، ما را همی اندیشه در آن آهنگ و کلیپ مادر از ...جان بود که ناگه تیر چشمانمان به هیبتی با پیرهن آبی برخورد کردندی(گفت آوردنده اند که تیر مرگ هیچ گاه خطا نمیرودی!!!) همانطور که اوشون به سوی ما می آمدند ما نیز به پشت می خزیدندیم،خبث ضمیر از هیبت هایلش هویدا بودی. دانستندیم در پی تلافی معاصی ماضی آمده استی.مردمانی که احوالاتشان از ما بهتر بودندی ما راهمی استمالت و دلجویی می کردندی. در یک لحظه تمامت منکرات و مذمومات اعمال شده در دوران جوانی مانند فیلم 120دقیقه ای که داخلش اکترهای افغانی باشندد از jeloveچشمانمان گذشتندد.

با خود عهد بستندیم اگر عقوبت این ماجرا هم به نیکی بگذرد مادربزرگ مادرمان را برای خرید به استادان ببریم! این دفعه به یاد اون آهنگ "لوس"، از آق بهنام علم شاهی، افتادندیم که گفت آورد" نکنه با من بجنگی... نکنی با من دورنگی..." که دیدندیمم نه پدر من که اوشون برای انتقام آمده استندی و اصلا قصد لوس کردن خویشتن ندارندی!

در حالی که با چشمان میرغضبی همی چهره ی pasty مارا با حیرت فراوان نظاره می کردندی رو به سوی ما آوردندند.

اون عموی ترسناک : "میبخشی آبجی میش ِ یه دست کوچیک به این ماشین ما بیگیری مث ِ اینکه ایراد میرادی داره!"

و ما اندر کفو سپاس بودندیم که خداوند توفیق دهاد آنچه را راضی و خشنود است به فضل و کرم وسیع خویش...

یک مینی بوس سنگین الوزن بودی،از اونجا هم که ما قوی ...، khalase ما اندر جو و اتمسفر yak هلی دادندیم که حدود 4،3 متر به  jelovپرید(البته فکر می کنندیم که پای ِ عمو رو گاز بودی!)

 

Note: شما که نباید واسه هر پیشده ای که به پیشی میگن نذر کنین مادربزرگ مامانتونو با خودتون ببرید بیرون،چه معنی داره؟!!

 

Note: بعد ز خوندن پست های یاسمینا باید یه سری به لینک پایین بزنید تا اطلاعات علمی،فرهنگی،هنری و... بدست بیارید.http://www.borhad.com/

 

Note: عبارت "خبث ضمیر از هیبت هایلش هویدا بودی." دارای واج آرایی به سبک جدید است!

 

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox «


 
Copyright © 2006 - Site bus: & Designer: Hessam Sedaghati